شلمچه
حاج حسین یکتا ، راوی دفاع مقدس گفت : وی در پایان گفت راهیان نور یک گنج است و این گنج را هرچه بشکافی بازتمام نمی شود ماآنچه که در توان ما بوده وخدا به ما توفیق داده از این گنج استفاده کردیم ولی جا برای استفاده از آن ،خیلی |
|
سیّد، فرمانده گروهان سلمان از گردان مسلم بود. او در تاریخ 17 تیر ماه 1366 ملبس به لباس مقدس سپاه اسلام شد و پس از عملیات کربلای 5 ضمن حضور در بیشتر عملیات ها چند بار مجروح شد.سید مجتبی که مداح اهل بیت (ع) هم بود در تاریخ 11 بهمن 1375 ـ سالروز تولدش ـ در اثر جراحات شیمیایی به سوی معبود خود شتافت.
|
|
|
|
امروز دوشنبه بیست و سوم اسفند تعداد زائرین یادمان اروند کنار، به مرز 20000 نفر رسید.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ستاد مرکزی راهیانم نور: با نزدیک شدن به روزهای پایانی سال وآغاز تطیلات |
|
رییس کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح،از کشف پیکر مطهر پنج شهید تازه تفحص شده هشت سال دفاع مقدس در منطقه عمومی "طلاییه" و" هورالعظیم" خبر داد. سرهنگ "حسین عشقی" گفت:دوتن از این شهدا مربوط به عملیات بدر و خیبر در سالهای 62 و 63 و سه شهید دیگر ازسربازان لشکر 92 زرهی خوزستان هستند که در دوم مهرماه 1359 در منطقه هورالعظیم به شهادت رسیده اند. |
|
این دانشجویان شاغل به تحصیل در ایران از کشورهای تاجیکستان, سمالی, سوریه, نیجریه, لبنان ، مالزی و ویتنام هستند که با حضور در یادمان شهدای اروند با حماسه آفرین های رزمندگان اسلام در سال های دفاع مقدس آشنا شدند.جمعی از دانشجویان خارجی مقیم ایران که در حال حاضر در دانشگاه |
|
بازدید 200 هزار دانشجو در قالب کاروانهای راهیان نور از مناطق عملیات |
0 هزار دانشجو در قالب کاروانهای راهیان نور از مناطق عملیاتی و یادمان های دفاع مقدس استان خوزستان دیدن می کنند. |
|
سردار علی فضلی با حضور در یادمان طلائیه ، از مناطق جنگی تحت عنوان مرکز انسان سازی تعبیر کردند. |
|
به گزارش واحد مرکزی خبر، مدیر یادمان شهدای شلمچه گفت: باتوجه به فرارسیدن روزهای پایانی سال حضور مردم در مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس افزایش یافته است. |
|
امروز در محل حسینیه یادمان طلائیه گردهمایی قاریان ممتازنزاجا صورت گرفت. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ستاد مرکزی راهیان نور : چند تن از قاریان و حافظان برجسته قرآن برای برگزاری محفل انس با قرآن کریم در حسینیه طلائی |
|
|
|
تشییع پیکر مطهر 26شهید دوران دفاع مقدس |
|
در جبهه شلمچه (مروری بر یادداشتهای دانشجوی شهید سید -محمد شکری) |
مقام معظم رهبری ، حضرت آیت الله العظمی خامنهای، پس از مطالعه کتابهای خاطرات جبهه شهید دکتر سید محمد شکری فرمودند: این خاطرات از بدیهیترین خاطرات زمان جنگ است، تا حد امکان به همه زبانها ترجمه شود./ شهید سید محمد شکری در سال 1340 در کربلا دیده به جهان گشود، از همان اوان کودکی در سال 1349 دوران تحصیل را با نمرات عالی پشتسر گذاشت تا به عرصه انقلاب رسید. |
|
ز آه سینه ی سوزان ترانه می سازم
چو نی زمایه ی جان این فسانه می سازم
به غمگساری یاران چو شمع می سوزم
برای اشک دمادم بهانه می سازم
سخنان مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ا ی درباره شلمچه: |
|
![]() بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و علی اله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیین. امروز شرکت من در مجموعهی زایران خاک خونین شلمچه، برای بزرگداشت یاد و نام شهیدان عزیز و مردان بزرگی است که با خون خود، با جهاد و همت خود، با عزم و ارادهی خود، نام شلمچه و خرمشهر و خوزستان و ایران را در تاریخ، بلند کردند. ملت ایران در دورة معاصر، هر چه عظمت و عزت در دنیا دارد، به برکت خون رزمندگانی است که در این سرزمینهای خونین، حضور پیدا کردند و جان خود، سلامت و جوانی خود را برای اسلام، برای ملت و میهنشان در طبق اخلاص گذاشتند و تقدیم کردند. ایران، امروز هر چه دارد و در آینده هر چه بدست بیاورد، به برکت خون این شهیدان است. اگر این شهدایی که شلمچه، یادگار آنها و این بیابانهای خونین، حامل نشانههای آنهاست، نبودند، امروز در این کشور، از استقلال ملی، از شرف ملت، از اسلام و از هیچ چیز ایرانی، نشان برجستهیی نبود؛ اینها در مقابل دشمن مهاجمی که بدون کمترین ملاحظهیی به مرزهای جغرافیایی و مرزهای ملی و مرزهای اعتقادی حمله کرده بود، ایستادند.
|
ارزش اینان نیز کم نیست
چرا که آنها، یک بار شهید شدند
اما هر یک ازاینان روزی هزاران بار شهید میشوند...
اینان را نیز واسطه ی خود قرار دهید......
نیازی به انتقام نیست....
فقط منتظر بمان.
آن ها که آزارت می دهند،
سرانجام به خود آسیب می زنند
و اگر بخت مدد کند...
خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی...
و ای خواهرم! تو هم با حفظ حجابت جهاد می کنی،
هم در راه خدا، هم جهاد با نفس و هم جهاد با کفر.
شهید ملک علی نوری
بسم رب الشهداوالصدیقین
پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)اول من یدخل الجنة شهید...
شهیداولین کسی است که واردبهشت میشود
/بحارالانوار{144/74}
آیاتابحال به شهدافکرکرده اید؟آیابه درددل های مادران
شهیدگوش داده اید؟همان ناله های ملایم وآرام که
ازدهلیزهای قلب مادرشهیدکه آرام گریه میکند
وباخودحرف میزند
وگاهی هم گویاباکسی صحبت میکند
که سالهاانتظارآمدنش رادردل دارند را شنیده اید؟
مادران شهیدهرروزباپسرشان درددل دارنداینچنین...پسرم،
عزیزم،بچه هاهمه امدند،دوستانت آمدنداماخبری ازتونیست
پسرم چشمانم سفیدشد آنقدرچشمم رابه در دوختم و
انتظارآمدن توراکشیدم
اگراندگی تحمل کنیم وبه خودمان اجازه بدهیم
صحبت های مادران شهیدراگوش دهیم
هرلیلی مجنون میشوداماوای برماکه حتی تحمل صدای
مادرشهیدرانداریم بااین حال آیانبایدعنوان زنده بودن راازمابردارند؟
آیاتابحال به این فکرکرده ایدکه چرامااسیرلحظه های دردناک
دنیاشده ایم؟ چرادیگربه گل سرخ عشق نمی ورزیم مگر
گل لاله بنام شهدا نبود؟هرکس باشوق یک شاخه ازگل لاله
رادرباغچه ی منزلش خاک میکرد...
پس چرادیگرمثل آن روزهاآسمان وزمین وگل وشهیدبرایمان
زیبانیستند؟
باگل لاله آرامش میافتیم اماامروزازصدای آهنگ های وحشتناک
بیگانه آرامش میابیم امروزناخن های رنگ خون گرفته حنجره ی
عفت رامی فشارندوروح دیگران رامیخراشندولطمه به عاطفه
میزند...
پاهای برهنه راه شوم رامی پیمایندهنگامیکه بادموهای برپیشانی
ریخته رامی پراکند،تازیانه ای به صورت عصمت میزند.
چشمهائیکه دل میربایند،پشت به همه ی حیامیزندوصداهای
نازک وتغییریافته،اصیل ترین عشق رابه پای داربی گناهی
میبرندوخودرابه عشق اصلی معنی میکنندودل
رامیفریبند.امروزبارنگین کمان پشت چشم،راهی برای گناه
میسازندازپله های شهوت بالامی روندسفیدی دلشان
راباسیاهی چشمانشان عوض میکندوشرم وحیارابه سرزمین
گذشتگان به سرزمین متحجرین تبعیدمیکنندوخودرابه هرصورتی
درمی آورندومترسک وارمی ایستندتاکسی باعنیبه ی چشمش
ازاوعکس فوری برداردوبرصندوق دلش پست کندحتی برای یک
لحظه بامتصل شدن به پیچک انحراف به سوی فناشدن پیش
میروند،دریغ ازیک لحظه تفکربه کجاچنین شتابان؟؟؟؟؟؟؟؟
صفای سینه رازیرچکمه های هوس ازبین میبرند
وعطرفناشدن رابه خودمیزنندودلها رابه زنجیرنگاه خودراسیرمیکنند
چشمان همیشه مشتری خودرابه اطراف میگردانندتاخریداردلشان
راپیداکننداگرچه دست های ابریشمی دارندولی دلشان ازآهن
است.شمارابه خواب غفلت میبرندوخودش بربالین شما
می ایستدتابه شرافت تن پوزخندبزند.پلکهایشان به
جای،محافظت ازچشم نگاه تدریجی رابه ارمغان
می آورند.امروزاسیرلحظات دردناک دنیاشده ایم وازهمه
چیزغافلیم چرااینقدرازشهدادورشدیم؟کاش این سئوال لابه لای
ذهنمان کمی بیشترخودنمایی میکردکه هرکدام
ازماهرروزچقدرازوقتمان رابه شهدااختصاص داده ایم؟چقدربه
آنهافکرمیکنیم؟چقدروصیتنامه های شهدارامیخوانیم؟آیالذت
باشهدابودن تابحال درماوجودداشته یانه؟
چقدرخودرامدیون خون پاکشان میدانیم؟وای برمااگرخون شان
رافرش راهمان قرارداده باشیم!تابحال چندبارشانه های
صبورمادرشهیدیاپدرشهیدرازیردستهایمان فشرده ایم تابه
آنهاآرامش بدهیم؟
درحالیکه آنهاآرام ترین زنان ومردان این سرزمین هستندونیازی به
آرامش ماندارندرحالیکه آنان هرروزهمراه وهمدم وهمزبان
شهیدشان هستندبه بیچارگانی چون مانیازندارند.
این ماییم که محتاج آنانیم.نمیدانم تابحال دلت برای تنگ شده
یانه؟نمیدانم تابحال منتظربوده ای یانه؟
اصلاچقدرانتظارکشیده ای؟انتظارآری انتظار!!
راستی میدانی اگرصاحبمان مهدی(عج)بیایدهمه مادران چشم
انتظار،دیگرانتظارشان به سرخواهدرسیداگرآقابیایدعطرشهیدفضای
دلهایمان راسرشارمی کند.اگرآقابیایدشهیدان زندگی دوباره
رادرقدم بهاری اوآغازمی کنندودریک کلام
اگرآقابیایدمادرشهیددرددلهایش رابه
آقابازگومیکندشایدمادرشهیدآن لحظه ازماهم شکایت کند
پس کمی بخودبیائیم
دنیا مشتش را باز کرد،
شهدا "گل" بودند و ما "پوچ".
خدا آنها را برد و زمان ما را…
شَلَمچه روستا و منطقهای مرزی در باختر خرمشهر و مرز میان ایران و عراق و نزدیکترین نقطه مرزی به شهر بصره در کشور عراق میباشد.
شلمچه در شمال غربی شهر خرمشهر قرار گرفته و میان خرمشهر و شلمچه شهر تازهای به نام مقاومت و روستایی به نام پل نو قرار گرفتهاست. شلمچه از شمال به حسینیه از جنوب به اروندرود، از سوی خاور به خرمشهر و از سوی باختر به خط مرزی ایران - عراق محدود میشود. منطقهای در آن سوی مرز در خاک عراق نیز نام شلمچه بر خود دارد.[1]
شلمچه یکی از چند محور تاختن ارتش عراق به ایران بود.
ارتش عراق در 31 شهریور 1359 با گذر از این منطقه به سوی خرمشهر تاخت. پس از عملیات بیتالمقدس که به بازپسگیری خرمشهر توسط رزمندگان ایران انجامید این منطقه همچنان در دست ارتش عراق بود.
عراقیها در این منطقه که از دید راهبردی برایشان مهم بود استحکامات جنگی بسیاری را فراهم نموده بودند. سرانجام در عملیات کربلای 5 در دی 1365 شلمچه به دست نیروهای ایرانی افتاد.
این منطقه در سال 1367 ظرف تنها چند ساعت مجددا به دست ارتش عراق افتاد.
بسم الله...
میان ِ حیرت هزاران قلم به دست
سر از کجاوه برآورد:
اما آنچه گفنم
شرط دارد!
.
.
.
کاروان رفت و شرط را با خود برد!
و
هزاران هزار
با طلا نوشتند
شرط دارد...!
شرط دارد...!
شرط دارد...!
.
کسی اما شرط را نفهمید!
.
.
بانو
دل َ ش برای نفهمیدن ِ مردم سوخت!
پس
با کاروانی از جنس ِ نور
عزم ِ سفر کرد!
کاروان
هر کجا منزل گرفت
بانو
با مردم
از شرط گفت!
.
.
بانوی آسمان
گر چه هرگز به مقصد نرسید
گرچه وقت ِ رفتن هنوز،
دلَ ش تنگ ِ شرط بود
اما
پیامش را
برای همیشه بر دل ِ تاریخ حک نمود:
سعادت، شرط دارد!
شرط را باید دریافت
به هر قیمتی
حتی به قیمت ِ جان!
.
سعادت شرط دارد...
خود را به امام باید رساند
با امام باید بود
با امام باید ماند
حتی به قیمت ِ جان...
.
.
این نوشته برداشتی بود از حدیث شریف سلسلة الذهب
و حرکت بانوی مهربانیها به سمت ایران برای پیوستن به برادر
برای پیوستن به امام ِ زمان شان...
.
رحلت بانو تسلیت...
تعجیل در فرج صلوات...
بسم الله...
اول اسفند
مثل ِ همین امروز...
بانویی پاک و مهربان
به روی پدرم تبسم نمود
و پدر در معصومیت چهرهی بانو
بهشتش را پیدا کرد!
.
.
خانه لبریز شوق
غزق نور و تبسم...
تمام ِ اهالی خانه، مسرور و شاد
و پدر از همه خوشحالتر!
.
کسی برای بار سوم پرسید
آیا وکیلم؟!
و
بانو
در هالهای از حیا
سرشار ِ عشق
پاسخ گفت:
بله
قلب ِ من از امروز
برای این آقاست...!
.
.
عطر ِ صلوات و موسیقی ِ کف زدنهای شلوغ و درهم
خانه را پر کرد...
.
پیام ِ تبریکِ میهمانها
نقل و نبات
و آرزوی خوشبختی...
.
.
پدر بزرگ
بانو را به آغوش کشید
بویید و بوسید:
مرحبا دخترم
سعادتمند باشی...
.
.
.
حالا سالها از آن روز ِ سپید میگذرد...
روزی که مادرم به روی پدر خندید...
.
.
و تقدیر
برای من خوشبختی رقم زد
و
خدا
فرزندی ِ این خانه را
به من هدیه داد...
.
.
اول اسفند
سپیدترین روز ِ من است...
.
.
پدرم مرد جبهه بود و جهاد
و مادرم در حالی به پدر بله گفت
که هر لحظه بیم ِ شهادتش میرفت
همیشه به مادرم افتخار میکنم
و البته به پدرم...
.
حسی شبیه پروانهها دارم...
.
نگاه آسمان می کنم،
نیمی از قرص ماه در میان انبوهی از ستارگان نور افشانی می کند،
چقدر آسمان زیباست،
به ماهی که به شب هشتم رسیده است چشم می دوزم،
هوا عطر قشنگی دارد، دستانم را بالا میبرم و دور ماه قاب میکنم، دور ماه ربیع الثانی.
حیرتی است انگار در دل ماه، شاید هم شوقی،
به هر حال آسمان امشب حس غریبی دارد،
خیره می شوم در ماه و آسمان بر من نازل می شود،
هوا عطر قشنگی دارد،
می فهمم امشب در آسمان خبرهایی است ،
اما چه؟ نمی دانم!
دوباره آسمان را برانداز میکنم،
من دختر کویرم، تمام کودکی هایم زیر سقف این آسمان گذشته است،
تمام شب هایم را با این آسمان حرف زده ام،
من این آسمان را خوب میشناسم،
هر وقت در آن خبری باشد می فهمم، صدایش را هم خوب میشنوم.
نگاهم را در غوغای ستارگان چرخی می دهم و دوباره عکس ماه در قاب چشمانم شکل میگیرد،
امشب باید هفتم و یا هشتم باشد از ماه ربیع الثانی...
السلام علیک یا صاحب الزمان،
غوغای آسمان را دریافتم،
السلام علیک یا صاحب الزمان اسعدالله ایامک...
امشب پدر ِبابایِ دنیا بر زمین، نه! بر قلبهای ما هبوط می کند.
امشب شب میلاد امام عسکری است،
فهمیدم راز ماه را: السلام علیک یا حسن بن علی العسکری
السلام علیک یا حسن بن علی العسکری
السلام علیک یا حسن بن علی العسکری...